تبليغاتX
((قمار عاشقان بردی ندارد ؛ از نداران پرس ... کس از دور فلک دستی نبرده است بد بياران پرس ...جوانيها رجز خوانی و پيری ها پشيمانی است ...شب بد مستی صبح خمار از ميگساران پرس ...قراری نيست در دور زمانه بيقراران بين ...سر ياری ندارد روزگار از داغ ياران پرس... تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگين مبتلا کرده ... شبيخون خيالت همه شب از شب زنده داران پرس ... تو که از چشم و دل مردم گريزانی چه ميدانی ...حديث اشک و آه من برو از باد و باران پرس... عروس بخت يکشب تا سحر با کس نخوابيده ... عروسی در جهان افسانه بوده از سوگواران پرس ...سر بشکسته هر صبح آفتاب از دره ای خيزد ... به کام ار توسن ایام ديدی از سواران پرس ...فلک با پشت خم دانی به گوش ما چه می گويد ؟... جوانا سرنوشت از سرگذشت روزگاران پرس ...زشاخ دشمنی يک ميوه شيرين نمی رويد ...برو باغ محبت کار و کار از کشت کاران پرس...به شعر يادباد خواجه ام خاطر شبی خون شد ...سپاهان زنده کن وز زنده رود باغ کاران پرس ... به هر زادن فلک آوازه مرگی دهد با ما ... خزان لاله و نسرين هم از باد بهاران پرس... سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی ... نشان منزل سيمرغ از شاهين شکاران پرس ... به چشم مدعی جانان جمال خويش ننمايد ... چراغ از اهل خلوت گير و راز از رازداران پرس ... )) **به وبلاگ من خوش آمديد **لینک آخرین اخبار روز ایران به انتهای این صفحه اضافه شد**سایت بازتاب کلیک کنید آري ، ما غنچهء يک خوابيم - سکوت آیه ای است که گاهی می خوانم و اعجاز می کند !!

بزرگ است خدای ابراهیم

چه شبی بود دیشب دمدمه های صبح

افسوس حسرتش بر دل ماند که چرا لحظاتی بیش نبود

سلام بر حضرت ابراهیم (ع)

طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من

گرچه سخن همی برد قصه من به هر طرف

آدم خوبی نیستم

ولی دست خودم نیست ، نمی تونم بد باشم

 دل بايد خاصيت آيينه را پيدا كند تا تمام صفات الهي در آن تجلي یابد

عشق و محبت الهاميست و يا بهتر بگويم تحفه ايست بسا با ارزش كه انسان توسط آن

و به كمك آن، خود را ميشناسد و با آن به سرنوشت و سرانجام خود واقف ميشود.

يگانه چيزي كه انسان را در سير تكامل آن تقويت ميبخشد

 و باعث ميشود تا بالاي انسان صفات ناقصه غالب نگردد،

محبت است، بلي محبت جايي براي كينه و ديگر صفات رذيله نميگذارد.

 در اثر ممارست كافي  محبت  جاي كينه، بُخل و عداوت را اشغال ميكند

واين خصايل رذيله را از وجود سالك ، رفته رفته  بيرون ميكند.

 به عقيدهء عرفا و متصوفين، در هر كسي عشقي هست

و اين در اصل خود عنايتيست از جانب حق 

و اين عشق در همه انسانها يكسان نبوده و از هم متفاوت ميباشد،

يعني معشوق هر كس فــــــــرق ميكند.

 بعضي ها ميل و رغبت به چيز هاي دارند كه ايشان را از معشوق واقعي دور ميسازد

بهر صورت حضرت مولانا تمرين عشق هاي مجازي را راهي بسوي عشق حقيقي ميداند

عاشقي گر زين سر و گر زان سر است

عاقبت ما را بدان شه ، رهبـــــــــر است

                     مثنوی مولانا از دیدگاه روانشناسی 

نه ! نه ! نرو ! اینجا رو هم ببین

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:20  توسط پيچک شوق  |