تبليغاتX
آري ، ما غنچهء يک خوابيم - دوست دارم به آرامش برسم

آري ، ما غنچهء يک خوابيم

دوست دارم به آرامش برسم

 

نشسته بود پشت میز و صدای سرفه های خشک و غیر عادی اش توی فضای اتاق می پیچید..زیر سنگینی نگاه مهمانها شرمی نهفته گونه هایش را سرخ کرد .. دستپاچه بلند شد و تلو تلو خوران از پله های هتل بالا رفت. حالا صدایش انگار از جایی دور در راه پله ها به گوش می رسید .. هنوز هم می توانم صدای سرفه های خشکش را در جایی ناپیدا در سرم بشنوم و ..

ادامه مطلب را اینجا بخوانید( کلیک کن)

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:58  توسط پيچک شوق  |