بر سر آنم که گر زدست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به در آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هرکه به میخانه رفت بی خبر آید

گفته بودم اینجا سرای سپنج است .وقت آن رسیده که ازین سراچه بروم .
بدرود همه عزیزان من . بدرود
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 7:37  توسط پيچک شوق
|